تبليغاتX
من حقیر و عشق بزرگ

من حقیر و عشق بزرگ

برای عشق پاکم که هرچه دارم اوست و در برابر پاکی و بزرگیش هیچم

تا ابد عاشقاته دوستت دارم

شاید دیگر حتی صدایت را نشنوم!!!
شاید هیچوقت مرا نبینی و من تو را
!!!
 
    شاید فراموشم کرده باشی...
    اما باورش شاید برای تو سخت باشد که هنوز هم وقتی اسمت و یادت فکرم را مشغول می کند تمام وجودم پر از غم و تنهایی می شود...
     وقتی به یادت می افتم دستانم مثل گذشته می لرزد...
         و ای عشقه من که با رفتنت، عشقت در وجودم ابدی شد،
               تا ابد، نه با گفتن شعار گونه بلکه از اعماق وجود می گویم،
                                        آری تا ابد عاشقانه
دوستت دارم... 
                                                                        هرجا هستی بهترین باشی...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 12:39  توسط قلب شکسته  | 

انتظار...

ومن در انتهاي زمين قدم مي زنم
 
جائي كه هيچكس نيست 
         
مكاني خالي از سكنه
 
جائي سرشار از سكوت 
 
و من در انتظار رسيدن تو 
                      
در انتظار ديدار تو  
             
در انتظار آغوش پر غرور تو 
      
لحظات گرم و سوزان
 
تابش مستقيم اشعه هاي تنهايي
 
درخشش اشك در چشمانم و ديگر هيچ
 
من مي مانم و وزش باد در جنبش گيسوانم
 
و لرزش نگاه به راه دورت
               
و اميد به آمدنت    
   
تو خواهي آمد
 
يك روز در زير نور خورشيد 
                 
به همه خواهم گفت كه دستانت را به من دادي  
   
و قلبت را به من هديه كردي 
              
من در حرارت نگاهت ذوب خواهم شد
 
و در لطافت بوسه هايت غرق خواهم شد 
  
تو خواهي آمد و من منتظرم ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 19:56  توسط قلب شکسته  | 

تا ابد منتظرت خواهم ماند...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 19:54  توسط قلب شکسته  | 

بی آنکه بدانی...

بی آنكه بدانی دوستت خواهم داشت

بی آن كه بر لب آرم در دل خواهم گفت

بی هيچ سخنی گوش خواهم داد

بی هيچ اندوهی در آغوشت خواهم گريست

بی آن كه حس كنی در تو آب خواهم شد

بی هيچ گرمایی كنار آشيانه ی تو آشيانه می كنم

و فضای آشيانه را پر از ترانه می كنم

می پرسند : به خاطره چه زنده ای؟

و من برای زندگی تو را بهانه می كنم
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 19:53  توسط قلب شکسته  | 

مرگ...

مرگ من روزی فرا خواهد رســـید       در بــــهاری روشن از امواج نــور

در زمســـــــتانی غـــــبار آلود و دور      یا خزانی خــالی از فریاد و شـــــور

مرگ من روزی فرا خواهد رســــید       روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی هــــــــمچون روزان دگر       ســـایه ای ز امروز ها دیـــروز ها

خاک می خواند مرا هر دم به خویش       می رسند از ره که در خاکم نهـــند

آه شایـــــد عاشــــــقانم  نیمـــــه  شب       گل به روی گور غـــــمناکم نهـــــند

بعد من ناگه به یکســــــــو می روند        پرده هــــــــای تــــــیره ی دنیای من

چشــــــــمهای ناشـــــناسی می خزند       روی کـــــاغذ ها و دفتــــــر های من

در اتاق کوچــــکم پـــــــا مـــــی نهند       بعد من با یاد من بــــــــــــــــیگانه ای

در بـــــر آیـــــــینه مـــی ماند به جای      تار مویی,نقش دستی,شانـــــــــــــه ای

میرهم از خویـش و می مانم ز خویش     هر چه بر جا مـــانده ویران می شود

روح من چون بـــــــــادبان قـــــــــایقی     در افق ها دور و پنهان می شـــــــود

می شتابند از پـــی هـــم بـــــی شکیب      روزهــــا و هـــــفته ها و مـــــــاه ها

چشـــــــم تـــو در انتظار نــــــــامه ای     خیره مـــــــی ماند به چشــــــم راه ها

لیک دیگـــــــــر پیکـــر ســــرد مـــرا      می فشارد خــــــــاک دامنــگیر خاک

بی تو , دور ار ضربه های قلب تــــو     قلب من می پوسد آنجا زیر خــــــاک

بعد ها نام مرا باران و بــــــــــــــــــاد      نـــرم مــــــی شویند از رخسـار سنگ

گور من گمــــنام مــــــی ماند بـــه راه      فارغ از افسانه های نــــام و نـــــــنگ

دیـــــــدگانم همچو دالان هــــای نـــور     گونه هایم همچو مرمـــــر های ســـرد

نـــاگهان خــوابی مـــرا خواهـــد ربود     من تهـــــــــی خواهم شد از فریاد درد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 19:51  توسط قلب شکسته  | 

عاشق به عشق پاک و مقدس...

 

آنانکه با مرگ می میرند، در زندگی حقیرند، آنانکه با مرگ از یاد می روند، در دنیا به یاد عشق نبوده اند، آنان که با عشق زنده اند همیشه زنده اند، مجنون از پس قرنها هنوز زنده است، و صدای تیشه فرهاد از کوه بیستون می آید، آنان که با علم و عمل در دل تاریخ جاخوش کرده اند هرگز از یاد نمی رود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 19:35  توسط قلب شکسته  | 

عاشق مرگ

 

 

مرگ را دوست دارم چون رهای بخش است...

از زندگی متنفرم چون عاشقش نیستم...

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 19:4  توسط قلب شکسته  | 

تا ابد عاشق به عشق پاکم هستم و خواهم بود...

 

به زودی این وبلاگ با مطالب جدید بروز می شود

 

 

منتظر نظرات دوستان خوبم هستم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 18:58  توسط قلب شکسته  | 

death lover

 

 

خدايا اگر تو درد عاشقي را مي كشيدي تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي اگر چون من به مرگ ارزو ها مي رسيدي پشيمان ميشدي از اينكه عشق را افريدي.

 


عشق سنگیست که بر سنگ دگر می چینند

گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است

عشق یک لحظه ی کوتاه به هم می ریزد

 

 

 

و این آخر دفتر من و زندگی من...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 19:3  توسط قلب شکسته  | 

مرگ عشق...

 

 

باز من ماندم و خلوتی سرد

خاطراتی ز بگذشته ای دور

یاد عشقی که با حسرت درد

رفت و خاموش شد در دل گور

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 17:24  توسط قلب شکسته  | 

سلام به همگي...

 

سلام

اميدورام هرجا هستيد دله همتون شاد باشه

من امروز بعد مدت ها وبلاگم رو آپ كردم

اميدوارم ازش لذت ببريد

راستي اين روزا خيلي شادم

آخه اين روزا يه روزاي خوبي واسه منه

اميدوارم واسه شما هم روزاي خوبي باشه

 

فكر نمي كردم يه روز بياد كه اون من روو ببخش

آخه فكر من كجا محبت و مهربووني او كجا...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 12:30  توسط قلب شکسته  | 

تقديم به توو مهربانه من

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 12:18  توسط قلب شکسته  | 

عاشق شو

راه عشق سخت است و دشوار

هنگامی که عشق تو را به اشارتی فرا می خواند

رهرو عشق باش

عاشق شو

تیغ های نهفته عشق تو را خسته می کند

نوای عشق چنان تند باد شمال در باغ

رویاهای تو را اشفته می کند

اما عاشق شو.

 

جبران خلیل جبران

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 12:10  توسط قلب شکسته  | 

تقديم به بهترينم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 12:7  توسط قلب شکسته  | 

خيلي خوبي خيلي

قشنگترینم ...مهربوونم

بدان که هر کجا که باشم یاد تو دوست داشتن تو در قلبم تا آخرین نفس باقیست و در تمامی مراحل زندگیم به یاد تو خواهم بود ..چون همین دوست داشتن زیباست پس دوستت دارم ممکنه نتونم این دوست داشتن رو بهت ثابت کنم اما بدان که دوستت دارم.

تمام هست و نیستم برای توست ای تک ستاره روزهای بی پایانم..

صدا میزنم تو را ای تنها رفیق تنهایم چه در غم و چه در شادی من ...

کاش می شد لحظه ها را پس گرفت کاش می شد در تو گم شد از همه کاش می شد تا همیشه با تو بود ...کاش می شد.....

برای تو می خوانم برای تو می نویسم هر آنچه را که می بینی و می شنوی برای توست ای تنها هم صدای جاودانه من.

ای تنها رفیق تنهایی من....

پیراهنت بوی خاک باران خورده می دهد
خیس شده ای
و من هم
پیشانی ام را روی سینه ات می گذارم
سجده می کنم
خدا همانجاست
آنجایی که تو هستی
آنجایی که من هستم
صدای طپش قلبت
اذان من است و
نفست قد قامت من
دلت مرکز آسمان و
چشمت مبدا زمان
آسوده ام که تو را دارم
فرشته آسمانی من ...

دوستت دارم مهربونم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 12:4  توسط قلب شکسته  | 

تو را براي تو دوست دارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 12:0  توسط قلب شکسته  | 

من آمده ام تا عاشق تو باشم...

ديدگانم براي اين آمده اند تا تو را تماشا كنند.
لبانم براي اين آمده اند تا نام تو را فرياد كنند.
دستهايم براي اين آمده اند تا به دور تو حلقه شوند.
گامهايم براي اين آمده اند كه به سوي تو بشتابند.
قلب من براي اين آمده است كه تو رو بستايد.
دل من براي اين آمده است كه تو را در خود بنشاند.
جان من براي اين آمده است كه به پاي تو قربان شود

به جاي دسته گل بزرگي كه فردا بر قبرم نثار مي كني
امروز با شاخه گل كوچكي يادم كن
بجاي سيل اشكي كه فردا بر مزارم مي ريزي
امروز با تبسم مختصري شادم كن

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 11:59  توسط قلب شکسته  | 

دوستت دارم

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد. بيدار باش من با سبدي پر از بو سه مي آيم و آن را قبل از چيدن ستاره هاي قلبت روي گونه هايت مي كارم تا بداني اي خوبم:

**دوستت دارم **

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 11:49  توسط قلب شکسته  | 

عشق يعني .......

عشق يعني ....... کسي که دلتو مي بره

عشق يعني ....... بعضي وقتا اشک زياد ريختن

عشق يعني ........ جز عشقت هيچي رو نبيني

عشق يعني ........ اين فکر که چقدر خوبه اون تو رو بخواد

عشق يعني ........ قشنگ ترين لباستو براش بپوشي

عشق يعني ........ ترانه اي که اونو به يادت مي ندازه

عشق يعني ....... منتظر تلفنش باشي

عشق يعني ........بدون اون انگار تو بيابون سرگردوني

عشق يعني ......... وقتي اونو مي بيني داغ کني

و عشق يعني ........ هيچ وقت دلشو نشکني و با همه ی اینا با یک کلام وبه سادگی عشقت رو فراموش نکنی ؟

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 11:43  توسط قلب شکسته  | 

كاش مي دانستم...!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 11:37  توسط قلب شکسته  | 

نامه بي جواب

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي
فداي مهربونيات چه مكني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
 جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه
ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه
ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون
فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم
حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم
رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي
نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت
براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت
به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته
 يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته
من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره
بعدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت ميميره
روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي
بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي
يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب
 يه سرزمين غربته با صد نيرنگ و فريب
فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه
چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني
اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خداي مهربون
راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم
از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره
غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه
سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه
گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه
 مثه يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟
دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره
از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون
همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون
يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره
داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره
يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم
تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم
امروز ديدم ديگه داري من رو فراموش مي كني
فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني
گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست
با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست
عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه
يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم
داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي مي آرم
وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير
حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه
تو رفتي و من غريب شدم چه دنياي عجيبيه
زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه
ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه
تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه
مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه
دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار
تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار
فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم
به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم
اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا كتاب
كه هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن
نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن
يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل مي ذاره
مريم همون كسي كه بيشتر از همه دوست داره
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 11:29  توسط قلب شکسته  | 

دل...

از شبنم عشق خاك آدم گل شد** شوري برخاست فتنه اي حاصل شد

سر رشته عشق بر رگ روح زدن **يك قطره از آن چكيد و نامش دل شد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 11:26  توسط قلب شکسته  | 

آهسته رو

ای کاروان آهسته رو کارام جانم می رود

وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود

محمل بدار  ای ساربان  تندی مکن با کاروان

کز عشق آن سرو روان گوئی که جانم می رود.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 11:23  توسط قلب شکسته  | 

عشق

عشق

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 11:20  توسط قلب شکسته  | 

مثل هيچكس

مث اون موج صبوري كه وفاداره به دريا
تو ماهي مثل حقيقت مهربوني مث رويا
چه قدر تازه و پاكي مث ياساي تو باغچه
مث اون ديوان حافظ كه نشسته لب طاقچه
تو مث اون گل سرخي كه گذاشتم لاي دفتر
مث اون حرفي كه ناگفته مي مونه دم آخر
تو مث بارون عشقي روي تنهايي شاعر
تو همون آبي كه رسمه بريزن پشت مسافر
مث برق دو تا چشمي توي يك قاب شكسته
مث پرواز واسه قلبي كه يكي بالاشو بسته
مث اون مهمون خوبي كه ميآد آخر هفته
مث اون حرفي كه از ياد دل و پنجره رفته
 مث پاييزي وليكن پري از گل هاي پونه
مث اون قولي كه دادي گفتي يادش نمي مونه
تو مث چشمه آبي واسه تشنه تو بيابون
تو مث يه آشنا تو غربت واسه يه عاشق مجنون
تو مث يه سرپناهي واسه عابر غريبه
مث چشماي قشنگي كه تو حسرت يه سيبه
چشمه ي چشماي نازت مث اشك من زلاله
مث زندگي رو ابرا بودنت با من محاله
يك روزي بيا تو خوابم بشو شكل يك ستاره
توي خواب دختري كه هيچ كس و جز تو نداره
تو يه عمر مي درخشي تو يه قاب عكس خالي
اما من چشمام رو دوختم به گلاي سرخ قالي
تو مث بادبادك من كه يه روز رفت پيش ابرا
بي خبر رفتي و خواستي بمونم تنهاي تنها
تو مث دفتر مشقم پر خطاي عجيبي
مث شاگرداي اول كمي مغرور و نجيبي
دل تو يه آسمونه دل تنگ من زميني
مي دونم عوض نمي شي تو خودت گفتي هميني
تو مث اون كسي هستي كه ميره واسه هميشه
التماسش مي كني كه بمون اون ميگشه نميشه
مث يه تولدي تو مث تقدير مث قسمت
مث الماسي كه هيچ كس واسه اون نذاشته قيمت
مث نذر بچه هايي مث التماس گلدون
مث ابتداي راهي مث آينه مث شمعدون
مث قصه هاي زيبا پري از خواباي رنگي
حيفه كه پيشم نمونن چشاي به اين قشنگي
پر نازي مث ليلي پر شعري مث نيما
ديدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ يلدا
بيا مثل اون كسي شو كه يه شب قصد سفر كرد
ديد يارش داره ميميره موند ش و صرف نظر كرد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 11:15  توسط قلب شکسته  | 

ماه من

ماه من

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 11:12  توسط قلب شکسته  | 

گل نازم

سراغ از من نمی گیری گل نازم
نمی شناسی صدای کهنه ی سازم
نمی دونی مگه اینجا دلم تنگه؟
نمی دونی مگه با غصه دمسازم؟
 
هوای گریه داره این دل سردم
چشام گریون صدام لرزون تویی دردم
شبا تو کوچه ی پر ماتم پاییز
به دنبال چراغ خونه می گردم
 
برات گفتم حدیث برگ خشک و باد
لالایی قصه ی پروانه و شمشاد
سراغ از من نمی گیری نگیر اما
فراموشم نکن پروانه ی زیبا
 
سرود بی وفایی رو چرا خوندی؟
مگه لالایی هامو برده ای از یاد؟
نذار یادت بره پروانه ی زیبای من روزی
شده قلبی اسیر خونه ی غم ها
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 11:11  توسط قلب شکسته  | 

دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 11:9  توسط قلب شکسته  | 

خیلی سخته ...

خیلی سخته یکی رو دوست داشته باشی؛ولی خودت رو لایقش ندونی تا بهش برسی.

 خیلی سخته تولد یکی رو هیچ وقت فراموش نکنی؛ولی گرفتن هدیه ای که لایقش هست رو پیدا نکنی تا بهش بگی که همه آدمها فراموش کار نیستند.

  خیلی سخته که ناخواسته ازکسی که دوستش داری جدا شی و اون موقع خواسته باشی که بهش بفهمونی که همیشه بر خاطرات غبار نمیشنه.

 خیلی سخته که خواسته باشی یکی دیگه فراموشت کنه؛ولی خودت نتونسته باشی که از یادش ببری.

 خیلی سخته که به کسی پیغامی بدی،واونهم جواب تو رو نده؛و تو هم نتونسته باشی حرفی بزنی،چونکه اون در جوابت میگه که"مگه خودت اینجوری نخواستی."

 خیلی سخته که اسمی رو که خیلی دوست داری،بشنوی؛ولی خودت رو به نشنیدن بزنی.

 خیلی سخته که تنها شماره تلفنی که تو ذهنت حک شده، داشته باشی؛ولی نتونسته باشی که با اون شماره تماس بگیری.

 خیلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی؛ولی نتونسته باشی بهش بگی.

خیلی سخته که تو اوج تنهائی بغض گلوت رو گرفته باشه؛ولی نخواهی که کسی از این موضوع خبردار شه.

خیلی سخته که آینده ات رو در گرو رسیدن به کسی دونسته باشی؛ولی نتونسته باشی بهش برسی.

خیلی سخته که آدمی روحتی یه بار دل سیر ندیده باشی و فقط تو خواب ببینی و بعد هم بهش بگی که عاشقش شدی واون هم خواسته باشه که حرفهات رو باور کنه.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 11:3  توسط قلب شکسته  | 

نگاهت بوسه گاهم بود و من باور نمی کردم ...

 

نگاهت بوسه گاهم بود و من باور نمی کردم

نفسهایت پناهم بود و من باور نمی کردم

شدم تنهای تنها بعد جاری نگاه تو

که همزاد نگاهم بود و من بار نمی کردم

خدا می داند از روز که رفتی گم شدم در خود

کسی مقصود راهم بود و من باور نمی کردم

چو پیچک سخت می لرزیدم از طوفان تنهایی

وجودت تکیه گاهم بود و من باور نمی کردم

و چیزی مثل بغض سد راه گریه ام می شد

که شاید وزن آهم بود و من باور نمی کردم

و شعری می سرایم شعری از اسرار این غربت

که از بخت سیاهم بود و من باور نمی کردم

 

شعر از دکتر آرزو پدر و پدیده شعر معاصر و ادبیات افغانستان

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 22:52  توسط قلب شکسته  |